خراسان غربی

تارنمایی پیرامون مهمترین مسائل خراسان غربی به مرکزیت کهن شهر سبزوار

خراسان غربی

تارنمایی پیرامون مهمترین مسائل خراسان غربی به مرکزیت کهن شهر سبزوار

خراسان غربی
دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حکمای اربعه تهران» ثبت شده است

۱۴
اسفند

آشنایی با حوزه فلسفی / عرفانی تهران

نویسنده: عباس طارمی


الحمدلله الذی اشرق بشروق نور الوجود هیاکل عوالم الغیب و الشهود و السلام عل سراج المنیر فی غمرات بحار قوسی النزول و الصعود.1

پیوند و پیوست مکاتب علمی و تلاش پیوسته جویندگان دانش در حوزه های مشخص، در طول تاریخ بیانگر حفظ هویت علمی و شاخصه علمی و فرهنگی یک جامعه است که بنیادهای تعلیم و تعلم آن است. از اینرو شناخت این ریشه ها به شناخت هر چه بیشتر تمدن و فرهنگ اسلامی و سنتهای علمی گسیخته از آن کمک خواهد کرد.

تکاپو و تلاش علمی، بیانگر نوزایی در عصری است که رخوت و سستی اجتماعی و جمود و خشک اندیشی فکری و اخباریگری از خصوصیات آن است.

تهران شهر هزار حکیم و فیلسوف2، از هنگام هجرت حکماوعرفاازاصفهان وسبزواربه آن، جلودار عرصه فلسفه و عرفان و میراثبَرِ هزارسال همت و حمیت علمی است.

فقر و جهل و بی عدالتی گسترده و دامنگیر، و جمود و تعصب برخی از متولیان امور و جور حاکمان ولایات بر مردم و قائله های فرقه ای و مذهبی و قومی و عدم درک نقش تاریخی از تعالی حکمت و عرفان در بستر زمان، که بسیار جلوتر از روابط سیاسی و اجتماعی حاکم در عهد شاهان قاجار و قبلِ آن حرکت می کرد، موجب آزار و اذیت روحی و فکری حکما و عرفایی است که ظریفترین مباحث وجودشناسی و دقایق رموز و حیاتی را مورد مداقّه قرار می داده اند.

تهران از دو سده قبل آبستن حوادثی بوده که حاکی از فضای بهتری برای حکیمان و عارفان است. آشنایی با مظاهر نوین فرهنگ دینی از اندیشمندان و مصلحان دینی و آشنایی با مظاهر جدید فرهنگ و تمدن غرب، و آزادی نسبی مردم و رشد آگاهیهای عمومی و درخواست رسانه های جمعی و مراکز دادرسی حقوق و وجود برخی از فرهیختگان و شاهزادگان عهد قاجار که از حکماء و عرفا حمایت می کردند و همچنین دفاع فقهای عظام در مقابل دین نمایان و متعصبان خشک اندیش از حکیمان و عارفان و در نتیجه کمک به نشر و توسعه مدارس فلسفی و عرفانی در تهران، موجب مهاجرت جمعی از فلاسفه الهی و عالمان معارف ربوبی به تهران گردیده و موجب رونق علوم طبیعی و ریاضی و حکمی و عرفانی شده است. چنانکه صاحب «افضل التواریخ» آورده:

«در دوره ناصری که هزار حکیم و فیلسوف در تهران بود سه استاد کامل داشتند: یکی مرحوم آقا محمدرضا قمشه ای، مرحوم آقا علی و یکی مرحوم آقا میرزا ابوالحسن جلوه بودند.»3

دولت آبادی نیز پس از سیری در اصفهان و تهران و خراسان و عراق و حجاز و مصر در برابر نشر و توسعه مدارس علوم طبیعی و ریاضی و فلسفی تهران اظهار اعجاب نموده، و خودش در خلال سالهای 1309 تا 1310 ه.ق.، به مَدرس فلسفی میرزای جلوه در مدرسه دارالشفاء رفته، تلمذ می نماید.

«تدریس حکمت و دروس طبیعی و الهی و ریاضی که در دیگر بلاد ایران تقریبا منسوخ شده، درتهران دایر و طلاب برغبت تحصیل می نمایند و معروفترین در این وقت میرزا ابوالحسن جلوه، آقا علی حکیم و آقا محمدرضا قمشه ای هستند.»4

گرچه بخاطر برخی حوادث همچون انقلاب مشروطه و بیتوجهی متولیان امور و ناروائیها و بی عدالتیها مدارسی از رونق افتاده، یا خراب شده، یا خالی از طلاب گشته؛ اما با تلاش حاملان حکمت و راسخان در علم، چراغ حکمت متألهه از دو سده پیش تاکنون در این حوزه روشن نگاهداشته شده است.

در این میان گرچه مدرسه دارالشفاء پس از چهل سال حوزه گرم فلسفه و مدرس عالی حکمی میرزای جلوه با مهاجرت طلاب در وقایع مشروطه بسردی می گراید، ولی مدرسه مروی، مدرسه صدر، مدرسه سپهسالار قدیم و جدید، مدرسه منیریه، مدرسیه شیخ عبدالحسین و مدرسه کاظمیه و غیره به حیات خود ادامه داده، شاگردان موسسین حوزه فلسفی و عرفانی تهران و حکمای اربعه و شاگردانشان به تعلیم فلسفه و عرفان در این حوزه و حوزه های دیگر علمی ایران می پردازند.

در این مقاله به شرح حال آقا میرزا حسین سبزواری و برخی از حکما و عرفای دیگری که در زمان حکمای اربعه بوده اند می پردازیم:

عده ای از شاگردان فیلسوف متأله، حاج ملا هادی سبزواری (اعلی الله مقامه) پس از تلمذ نزد استاد در سبزوار، به تهران مهاجرت می نمایند که از آن جمله عبارتند از:

1- آقا میرزا محمدحسین سبزواری، حکیم چهارم از حکمای اربعه تهران معروف به «حکیم ریاضی»

2- میرزا اسدالله سبزواری، معلّم فلسفه ادوارد براون

3- حاج ملا اسماعیل سبزواری، مدرس «اسفاراربعه» در تهران.

4- میرزا شمس الدین حکیم الهی ثانی (هجرت به تهران از سبزوار: 1276 ه.ق).

5- میرزاجعفرحکیم الهی لواسانی (متوفی 1298 ق).

حاج ملاهادی سبزواری در زمان حکمای اربعه، صاحب حوزه فلسفی صدرایی در سبزوار بوده که حدود چهار صد شاگرد فاضل در محضر او به فراگیری حکمت الهی مشغول بوده اند.برخی به درس «اسفار»، برخی به درس منظومه و برخی به درس «شواهدالربوبیه»اش می رفته اند.



حکیم وارسته حاجی سبزواری در نزد خواص و عوام و همچنین نزد شاه قاجار و رجال دیگر احترام خاصی داشته است. بطوریکه صاحب «الاثروالاثار»آورده است که:

فیلسوف اعظم دوران و حکیم علی الاطلاق در تمام ایران این بزرگوار بود. وی در دوران این پادشاه چنانست که ملاصدرای شیرازی در عهد شاه عباس کبیر.

هر حکیم متأله و عارف متصوف و مرتاض متشرع که در عصر ما هست انتسابش به آستان اوست. در این مائه گذشته حکمت و معقول را این مرد فرد بهمانطور تأسیس کرد که شیخ مرتضی فقه و اصول را.

مردم از وی کرامات چند نقل می کنند.

در سفر اول موکب همایونی به خراسان در سبزوار با این شهریار مرحمت شعار ملاقاتی حکیمانه کرد... تصنیفات بسیار دارد که بعضی مکرر به طبع رسیده.

تفصیل زندگانی شخصی او را در سفر ثانی موکب منصور به خراسان خود بلاواسطه از دو پسر دانشورش آقا محمد اسمعیل و آقا عبدالقیوم (سَلَّمها الله) و از عیال کرمانیه اش که در وراء پرده نشسته بود و تقریر می نمود به شرح شنیدم و در ترجمه سبزوار از مجله ثالث «مطلع الشمس» گنجانیدم.

در اشعار «اسرار» تخلص می کرد. مولی کاظم سبزواری متخلص به «سر» در تاریخ فوت استادش «اسرار» گفته:

اسرار چو از جهان به در شد تاریخ وفاتش ار بپرسند


از فرش به عرش ناله بر شد گویم که نَمردُ زنده تر شد


تاریخ ولادتش «غریب» و مدت عمرش «حکیم».5


  4-«حکیم ریاضی»آقا میرزا محمد حسین سبزواری  1- ملااسماعیل سبزواری (1295 ه.ق: وفات)  2- حاج سیدحسن حکمی 3- میرزاابوالقاسم شیرازی  4- میرزا محمد حسین خراسانی  5- حاج مولی حاج محمد تهرانی  6- میرزا شمس الدین حکیم الهی ثانی  7- میرزا محمدعلی قاینی 8- حاج میرزا عبدالباقی اعتضاد الاطباء  9- حکیم الهی میرزا اسدالله سبزواری  1- مولی نظر علی طالقانی (1240-1306 ق)  


  جستجو در لغت نامه دهخدا

4-«حکیم ریاضی»آقا میرزا محمد حسین سبزواری

آقا میرزا محمدحسین سبزواری از شاگردان ملاهادی سبزواری، مطابق آنچه از وی نقل شده که حاجی سبزواری یک درس خصوصی علاوه بر دروس دیگر داشته،6 ایشان احتمالاً از خواص استاد بوده اند.

همانطور که حاجی برای پذیرفتن شاگرد امتحان می گرفته است و سپس گزینش می کرده، برای راه یافتن به درس خصوصی اش جامعیت و قابلیت لازم بوده که در حکیم متأله آقا میرزا محمد حسین موجود بوده است.

حکیم الهی آقا میرزا محمد حسین جامع علوم ریاضی، طبیعی، نجوم و حکمت بوده، سالیان درازی در مدرسه عبدالله خان حوزه تهران بطور تمام وقت به تدریس دروس طب وحکمت طبیعی وریاضی وفلسفه الهی مشغول بوده است وطلاب بسیاری نزدوی تلمذ می کرده اند.

صاحب «طرائق الحقایق» درباره حوزه پر رونق آقا میرزا محمدحسین در مدرسه عبدالله خان و جامعیت وسعی ایشان در پرورش شاگردان آورده است که:

«آقا میرزا محمد حسین سبزواری قرنی در مدرسه عبدالله خان واقع در بازار پشت مسجد شاه تهران تدریس آقا میرزا محمدحسین، حکیم چهارم از حکمای اربعه تهران معروف به «حکیم ریاضی» است و در زمره کسانی است که از سبزوار و حوزه فلسفی حاج ملاهادی سبزواری به تهران هجرت نموده است.

می نمود. آن اوقات «من الصباح الی المساء» دسته دسته طلاب هر فنی از طب و ریاضی و حکمت طبیعی و الهی می آمدند و مستفیض می شدند.»7

حکیم چهارم از حکمای اربعه تهران معروف به «حکیم ریاضی» است و در زمره کسانی است که از سبزوار و حوزه فلسفی حاج ملاهادی سبزواری به تهران هجرت نموده است.

صدرالافاضل دانش شیرازی (1268-1350 ه.ق) در گزارشی از اساتید خویش، حکیم آقا میرزا محمد حسین را جزو اساتید هیئت و نجوم ذکر می نماید:

«اساتیدی که در نزد آنها تحصیل علوم کرده ام:... استادان ریاضی حساب، جناب قندهاری شیخ عبدالنبی نوری، جناب آقا میرزا حسین خراسانی، هیئت و نجوم، آقامیرزاحسن طارمی،شیخ ابراهیم زنجانی،آقامیرزاحسین سبزواری،شیخ محمدمنجم شوشتری، میرزاعلی منجم..»8

همانطور که ملاحظه شد «حکیم ریاضی» به آقا میرزا حسین نیز خوانده می شده است. از شاگردان دیگر حکیم الهی آقا میرزا محمدحسین سبزواری که خود دارای حوزه فلسفی بوده اند عبارتند از:

1- حاج فاضل رازی تهرانی9.

2- ملامحمدهیوجی زنجانی (متوفی 1270 ه.ق)10.

3- شیخ عبدالحسین رشتی.

بیشتر اساتید طبقات تالی از شاگردان حکیم الهی آقا میرزا محمد حسین بوده اند.

بغیر از چهار حکیمی که مشغول تدریس حکمت و عرفان در تهران بوده اند؛ اساتید دیگری در این دوره- جدای از شاگردان متقدمِ طبقه اولِ حکمای اربعه- به تدریس پرداخته اند که به برخی از آنان اشاره می شود. لازم بذکر است که شاگردان متقدم طبقه اول و طبقات تالی در مقالات بعدی انشاءاللّه خواهد آمد.

1- ملااسماعیل سبزواری (1295 ه.ق: وفات)

«جناب ملا اسماعیل سبزواری از اعاظم شاگردان فیلسوف اعظم حاج ملاهادی سبزواری بود. در آن اوقات در مدرسه مرحوم شیخ عبدالحسین به تهران منزل داشت وطالب مردی کامل بود. چنانچه در وصایای حاجی به تلامیذ یکی این سخن معروف است که همواره در طلب باشید و بالاخره آن بزرگوار دست ارادت به مرحوم منور علیشاه داد و در حدود نود و پنج (1295 ه.ق) ارتحال بدار بیزوال نمود. اسفار رابه آن نیکویی کسی درس نگفته بعد از استادش»11.


2- حاج سیدحسن حکمی

«خلف حاج نصراللّه به دارالخلافه تهران در علوم عقلانیه کافه مدرّسی مسلم بود و بر غالب اقران متقدم.»12

3- میرزاابوالقاسم شیرازی

«مقیم تهران است و در معقول و منقول تدریس می فرماید»13. میرزاابوالقاسم، میرزا اعتماد السلطنه است بجهت نوشتن «مرآة البلدان» درسال 1293 ه.ق بطوریکه وی گوید: «میرزا جعفر قراچه داغی و میرزا ابوالقاسم شیرازی را که میرزاهای خودم هستند همراه آوردم بجهت نوشتن کتاب «مرآة البلدان»14.

4- میرزا محمد حسین خراسانی

«مقیم دارالخلافه از قدماء مدرسین تهران است و در کتب علیا و وسطی تدریس می فرماید.»15

صدرالفاضل دانش شیرازی، حکیم خراسانی را از اساتید ریاضی و حساب خویش می شمارد.

5- حاج مولی حاج محمد تهرانی

«جامع المعقول و المنقول بود و از کافه فنون و عامه صناعات ربطی عظیم داشت و در مدرسه دوستعلی خان نظم الدوله تدریس می کرد. وقتی که استاد الحکماء و المتالهین حاج مولی هادی سبزواری «اسرارالحکم» را به نام گرامی این شاهنشاه اسلام پناه (ایّده الله) تصنیف کرد عزیمت ملوکانه بر آن بود که این کتاب را با این جناب مذاکره فرمایند. باری در مراجعت از حج نیابتی نظام الدوله مشارالیه بین الحرمین به رحمت حق فایز گردید و منصب تدریس آن مدرسه وراثةً بر برادرش ملا محمد صادق قرار گرفت.»16

این ملا محمد صادق استادِ مرحوم محمد قزوینی بود و مرد بسیار بسیار متقی و متدین و با ورع. پسرش نیز همشاگردی مرحوم قزوینی بود. وی در سال 1314 وفات نموده و فرزندش بنام شیخ محمود در سال 1344 درگذشته است.17

6- میرزا شمس الدین حکیم الهی ثانی

(1252-1336 ق در تهران)

تحصیلات میرزا شمس الدین پسر میرزا محمد جعفر حکیم الهی لواسانی (1215-1298 ق در تهران) در سبزوار، نزد حاجی ملاهادی سبزواری بوده و در سنه 1276 از سبزوار به تهران مراجعت نمود. در علم کلام و حکمت و ریاضی مهارت تام داشت. وی پدر مرحوم میرزا فضل الله حکیم الهی ثالث است.

وی در قحطسالی 1336 پس از طی هشتاد و اندی از مراحل عمر، جهانرا بدرود گفت و در صفائیه جنب چشم علی بخاکش سپردند.

پدر میرزا شمس الدین، میرزا جعفر (محمدجعفر) حکیم الهی پسر میرزا حسنعلی لواسانی، فاضلی کامل و عارفی واصل بود، خوش محاوره و بدیع المحاضره، هشتاد و سه سال به عزت زیست و در شب یکشنبه بیست و دوم ماه صفر سال هزار و دویست و نود و هشت یکساعت پیش از طلوع فجر وفاتش در رسید به تهران و حسب الوصیه کالبدش را در وادی السلام نجف اشرف بخاک سپردند. همانطور که قبلاً آمد میرزا جعفر حکیم الهی از شاگردان حاج ملاهادی سبزواری بوده که به تهران هجرت می نماید.18

7- میرزا محمدعلی قاینی

«فیلسوفی معتبر و بالخصوص در هندسه و نجوم استادی مسلم بود.»19

میرزا محمدعلی قاینی فرزند محمد اسمعیل و خود از علما و فلاسفه عصر خویش بوده. از گاهنامه سید جلال الدین تهرانی سال 1311، ص 188 چنین برمی آید که وی تألیفاتی دارد: اول، «حاشیه بر کتاب تنقیح المناظر» کمال الدین فارسی در شرح کتاب «مناظر» ابن هیثم در مناظر و مرایا. دوم، کتاب «شفق و فلق».

این حکیم ریاضی منجم در نزد ملاعلی محمد اصفهانی (متولد 1215 ه.ق) درس خوانده و چندین نفر نزد وی درس خوانده اند:

1- نواب سلطان اویس میرزا معتمدالدوله ثانی فرزند حاجی معتمدالدوله فرهادمیرزای قاجار(1254-1311 ق. تهران).

2- سلطان عبدالعلی میرزا احتشام الدوله فرزند دیگر حاجی معتمدالدوله (متولد 1274 ه.ق) که در عرفان ملقب به «ظهور علی» و در شعر تخلص «عبدی» داشته در 1312 ه.ق وفات نموده است. صاحب الاثر و الاثار درباره اش آورده است:

«امیرزاده ای با فضیلت و علم است حقا، و در عربیت صاحب ملکه و اقتدار است صدقا. هم خط را خوش می نویسد و هم شعر را خوب می گوید و «عبدی» تخلص می کند. در حکمت متعالیه و فنون ریاضی و کتب عرفا و متصوفه، سالها بر استادی العصر و رئیسی البلد میرزا محمدعلی قاینی و میرزا محمد رضا قمشه ای علیهماالرحمه، شاگردی کرده است.»20

3- میرزا عبدالله بن محمد ریاضی مازندرانی متوفی سال 1311 ه.ق.

حکیم میرزا علی محمد قاینی بخش مهمی از عمر خویش را در اصفهان و تهران مصروف کرد.

سال 1305 به دارالخلافه (تهران) از سرای سپنج رحلت گزیده، در مشهد امامزاده یحیی مدفون گردید.21

8- حاج میرزا عبدالباقی اعتضاد الاطباء

«درفن طب وتدریس کتب اساتیدسلف وبعضی از علوم عقلانیه مسلم صنادیدِاساتیدِ دارالخلافه تهران می باشد.»22

9- حکیم الهی میرزا اسدالله سبزواری

«در مدت اقامت در تهران شخصی موسوم به میرزا اسدالله سبزواری که شاگرد مرحوم حاجی ملاهادی سبزواری بود به من درس می داد و اصول فلسفه متداول درایران رابه من می آموخت ومن ازجلسات درس اونیز برای آشنایی به فلسفه رایج در ایران خیلی استفاده می کردم».23

ادوارد براون، گوینده سخنان فوق الذکر، بمدت یکسال در ایران از 4 اکتبر 1887 تا 28 سپتامبر 1888 بوده است و نهایت سعی اش بر آن بوده که بیشترین اطلاعات و علوم را از دانشمندان ایرانی فراگیرد و برای فراگیری فلسفه اسلامی دست نیاز بسوی حکیم الهی و عارف همدانی میرزا اسدالله سبزواری دراز کرده، بطوریکه گوید:

«واضح است که من با این بضاعت قلیل، آن هم در دوره کوتاهی که در ایران بودم، نمی توانستم که به عمق فلسفه حاجی ملاهادی سبزواری پی ببرم و بفهمم که او چه می گوید. مع الوصف برای اینکه دست خالی برنگشته باشم از معلم خود میرزا اسدالله سبزواری درخواست کردم که هر طور می تواند بطرزی ساده و به شکلی که من بفهمم نظریات استاد مرحوم خود را بیان کند. در اینجا اظهارات او را راجع به نظریه استادش از نظر خوانندگان می گذرانم:

بر طبق نظریه صوفیه24، هستی عبارت است از «الوجودُ، حقیقةٌ واحدةٌ بسیطةٌ و له مراتب متفصله» یعنی هستی حقیقتی است واحد و در همه جا هست و دارای درجاتی است که هردرجه بترتیب از درجه دیگر بالاتراست.

شاعر می گوید:

کردیم تصفح ورقا بعد ورق جز ذات حق و صفات ذاتیه حق


مجموعه کون را به قانون سبق حقا که نخواندیم و ندیدیم جز او


تمام دنیا عبارت از مظهر و یا تصویر25 حق است. جهان عبارت از آینه ای است که حق خود را در آن آئینه مشاهده می نماید و در آئینه مزبور صفات و قدرت های مختلف او تجلی می کند.


معلم من تبسمی کرد و گفت: درست فهمیدید و بعد از مرگ هرگونه عذاب جز یک رؤیای وحشتناک نمی باشد...»26

ملاقات و حاضر شدن درمحضر درس حکیم متاله آقا میرزا اسدالله سبزواری وقتی است که سید الحکماء میرزای جلوه در تهران حوزه فلسفی داشته و به تعلیم حکمت الهی مشغول بوده است، بطوریکه ادوارد براون نیز درباره ملاقاتش با وی آورده است که:

«و دیگر از کسانی که من در تهران با آنها ملاقات کردم، فیلسوف معاصر میرزا ابوالحسن جلوه است ولی متأسفانه وصفی پیش نیامد که بتوانم به تفصیل با او صحبت کنم و از محضرش استفاده نمایم.»27

از میان شخصیتهای معاصر حکمای اربعه کسانی از علما و عرفا یافت می شوند که گرچه دارای حوزه علمی فلسفی نبوده اند اما بیان حکمت و عرفان و تذکر و موعظه می نموده اند که از جمله اینان دو شخصیت ذیل الذکرند:

1- مولی نظر علی طالقانی (1240-1306 ق)

از جمله شخصیتهای بارز عصر حکمای اربعه که جامع مراتب علم و عمل، حکمت و عرفان و فقه و اصول بوده است و در کمالات معنوی از عبّاد و زهّاد برجسته روزگار بشمار می آمده عارف واصل و حکیم متاله حاجی مولی نظر علی بن سلطان محمد طالقانی است.

صاحب «الاثروالاثار» درباره حکیم عارف «مولی نظر علی» گوید:

«عالمی ربانی بود و در فقه و اصول و حکمت و حدیث مقام تبحر داشت. این عالم عامل و فقیه فاضل، حافظ قرآن و مقیم تهران و مفخر ایران بود.»28

وی در سال 1240 هجری قمری در طالقان دیده به جهان گشود. پس از گذراندن مبادی علوم در ایران رهسپار نجف اشرف شد تا در جوار بارگاه نورانی مولای خویش امیرالمومنین علی(ع) به طی مدارج علمی و کسب کمالات معنوی بپردازد.

صاحب «اعیان الشیعه» و مولف «گنجینه دانشوران» از جمله اساتید وی در این دوره را شیخ نظر علی نجفی نام برده اند که خود از عرفای عصر مرحوم علامه سید مهدی بحرالعلوم طباطبایی بوده است.

مولی نظر علی طالقانی پس از تکمیل مبانی علمی و مدارج معنوی به ایران بازگشت و در مدرسه خان مروی تهران اقامت گزید و بطور همزمان به تدریس فضلا و طلاب شیفته معارف الهی و تالیف کتب ارزنده علمی و اخلاقی وایراد وعظ و خطابه در منابر عمومی مشغول شد وتا پایان عمر شریف خود به این امور اشتغال داشت.29

از میان کتب و رسائل متعدد مولی نظر علی، تنها آثار مضبوطش ده اثرست که از این میان کتاب «کاشف الاسرار» شامل یکدوره معارف الهیه در مکتب وحی و حکمت و عرفان است.

همین کتاب است که امام خمینی (قدس الله نفسه الزکیه) به برخی از شاگردانش سفارش اکید بمطالعه کرده بودند و صاحب الاثر درباره این کتاب گوید:

«از جمله تصنیفات وی کتاب کاشف الاسرار است که خواص و عوام از آن تالیف شریف سودها می اندوزند.»30

از ویژگیهای برجسته کتاب این است که مولف بسبب جامعیت علمی و عرفانی خویش توانسته در هر بحث طرحی ارائه کند که در برگیرنده مشربهای کلامی و فلسفی و عرفانی و منطبق بر مضامین آیات و احادیث باشد.

عارف حکیم در این کتاب شریف با بهره گیری از براهین عقلی و قواعد حکمی و اشراقی و عرفانی و آیات قرآنی و احادیث، مشکلات اعتقادات از توحید و ولایت و معادراحل نموده است.که تسلط نویسنده در عرفان نظری و عملی و حکمت الهی براهلش آشکار و واضح می شود.


جهان عبارت از آفریده های خداست بدون اینکه با خدا یکی باشد. خداوند محکوم و محدود به زمان نیست برای اینکه زمان فقط فاصله بین دو واقعه و دو حرکت در این جهان است و بخودی خود وجود ندارد و اگر آن دو واقعه و دو حرکت نمی بود، زمان وجود نمی داشت. هرچه در این جهان هست، از لحاظ علت وابسته به خداست همانطوریکه نور شمع از لحاظ علت وابسته به شمع است و اگر شمع نباشد نور وجود ندارد دنیا با خداوند جاویدان است اما با خداوند برابر نیست، زیرا دنیا از خداوند سرچشمه می گیرد و نمی تواند با او برابر باشد. اما تا وقتی که خداهست جهان نیز هست.

همانطوریکه ما هر قدر از سرچشمه روشنایی و از چراغ دور می شویم، نور آن کمتر و مبهم تر می گردد، به همان نسبت هرچه از ذات حق دور بشویم، تجلیات حق کمتر و مبهم تر می شود و بعبارت دیگر مظاهر و تجلیات حق صورت مادی پیدا می کند و مبدل به جسم می گردد.

این مراحل تدریجی، که در طی آن نور و تجلیات حق، مرتبه به مرتبه مبهم تر و خشن تر (مادی تر) می شود موسوم است به قوس نزول و بطوریکه تا امروز شناخته شده، قوس نزول دارای هفت مرتبه می باشد.

در آخرین مرتبه این قوس نزول و در آخرین مرتبه این پلّکان، انسان قرار گرفته ولی این انسان یک مزیت دارد و آن اینکه می تواند مراحل را طی کند، مرتبه به مرتبه بالا برود تا خود را به ذات حق که مبدأ و منشأ همه چیز است برساند و این مراتب یا پلّکان، که انسان را به خداوند می رساند، موسوم به قوس صعود است. برای طی قوس صعود باید فلسفه را دانست و بعبارت دیگر، فایده فلسفه این است که انسان را راهنمایی می نماید که چگونه مراتب قوس صعودرابپیماید وخود رابه ذات حق برساند.

روح انسان اگر چه مربوط به جسم است اما می تواند تربیت شود و وسعت بگیرد و از مرحله نازل مادی، خود را به حدّ اعلای روحانیت یعنی ذات حق برساند.

همانطور که قوس نزول دارای هفت مرتبه می باشد قوس صعود هم که انسان را به ذات حق می رساند (و از محیط دایره به مرکز دایره واصل می کند) دارای هفت مرتبه است و مراتب هفتگانه قوس صعود و نزول از این قرار می باشد:

قبل از ملاصدرا، عقیده داشتند که این انسانها که هرگز از شماره شش بالاتر نمی روند، بعد از مرگ به کلی نابود می گردند و چیزی از آن باقی نمی ماند برای اینکه روح خود را برای بقاء تربیت نکرده و در قوس صعود به مراحل بالا نرسیده اند.

اما ملاصدرا کوشید که ثابت کند که بعد از مرگ همین اشخاص، باز چیزی از روح آنها باقی می ماند و آنچه از روح بعداز مرگ به حیات خود ادامه می دهد «خیال» است.

باید متوجه بود که طی این مراحل گرچه با تحصیلات و معلومات ممکن است ولی الزام نداریم که با معلومات وارد مراحل بالا شویم. زیرا در درجه اول، مراحل مزبور را باید با قلب پاک و نیکوکاری و از خود گذشتگی طی کرد. لذا اشکال ندارد که یک مرد بیسواد تمام این مراحل را طی کند و به مرحله ذات حق برسد گو اینکه کمتر اتفاق می افتد که در افراد بیسواد و فاقد معلومات یک چنین استعدادی بوجود بیاید.

حال اگر مردی که در زمان حیات در مرحله قوس صعود که (شماره شش - نفس) است فوت کرد بعد از مرگ وضع زندگی او چگونه خواهد بود؟

چون این مرد جز خوردن و خوابیدن و غیره در زندگی آرزویی نداشته و کاری نکرده است ، وقتی که مُرد، نیز غیر از این آرزویی ندارد و فقط می خواهد بخورد و بخوابد. اما برای خوردن و خوابیدن باید یک درجه پایین بیاید و بلکه دو درجه پایین بیاید و بکلی مادی شود و به این دنیا برگردد، و آیا چنین چیزی ممکن است؟

فلاسفه ایران و بالاخص ملاهادی سبزواری می گویند نه. زیرا تناسخ امکان ندارد و محال است که روح بعد از مرگ به وضع اول خود یعنی زندگی زمینی برگردد و با این شکل که می بینیم در جسم یک انسان برود. تمام فلاسفه ایران، بدون استثناء تناسخ را رد کرده اند.

پس تکلیف آن مرد که بعد از مرگ در مرحله دوم قوس صعوداست وهمواره می خواهد بخورد و بخوابد چیست؟

زیرا او نمی تواند بالا برود و مراحل دیگر را طی کند چون در زمان حیات کاری برای طی مراحل بالا نکرده و نمی تواند که مراجعت نماید؛ برای اینکه تناسخ به عقیده تمام فلاسفه ایرانی غیر ممکن است و لذا چاره ندارد جز اینکه در همان مرحله بعد از مرگ بماند.

آنچه درباره این شخص گفتیم در مورد مراحل دیگر هم با قدری تغییر، صدق می کند، زیرا ناگفته نماند که این مراحل هفتگانه در زمان حیات طی می شود نه بعد از مرگ.

...از بهشت مراتبی پایین تر نیز هست که بین جهنم و بهشت فاصله می باشد و یکی از این مراتب «عالم مثال» است. در عالم مثال هر مرده ای،...یا هر روحی به شکل صفات خود در می آید، چنانچه خیام می گوید:

روزی که جزای هر صفت خواهد بود در حسن صفت کوش که در روز جزا


قدر تو به قدر معرفت خواهد بود حشر تو بصورت صفت خواهد بود


در «عالم مثال» هر کس بصورت صفتی در می آید که در او قوی است، مثلاً یک آدم پر خور به شکل خوک که در پرخوری ضرب المثل است در می آید و فقط در این مورد می باشد که فلاسفه ایرانی قائل به تناسخ شده اند. صوفیه هم عالم مثال را قبول دارند و مکرر اتفاق افتاده که یک صوفی به مردی که مخالف او بود مثلاً گفته است:

«من اکنون تو را در عالم مثال می بینم و مشاهده می کنم که مانند روباه بی دندانی هستی که می خواهی بدست آوری ولی نصیب تو نمی شود.»

من به معلم خود میرزا اسدالله سبزواری گفتم: «به این اشخاص که در عالم مثال بشکل خوک و روباه و درازگوش و غیره در می آیند جسم ندارد، یعنی در عالم تفکر و خیال آن شکل را پیدا می کنند. به این ترتیب، عالم مثال و عالم برزخ که در سطور بعد راجع به آن صحبت خواهیم کرد و حتی خود جهنم یک رویای وحشتناک و کابوس چیز دیگری نیست.


دیگر آثارش عبارتند از:31

1- مناط الاحکام

2- اجتماع الامر و الهی

3- رساله فی الغناد

4- کلمات القرآن

5- طراز المصائب

6- اشتراط الحس فی قبول الشهادة

7- حاشیه رسائل شیخ مرتضی

8- مجیة الخبر الواحد

9- تحقیق العناوین

2- میرزا محمدرضا همدانی

«در فقه و اصول و حدیث و تفسیر و حکمت و کلام و عرفان ید طولی دارد و این اوقات غالبا متوقف تهران می باشد و مردم به مجلس موعظت و تذکیر وی میلی عجیب دارند. مشارالیه از بیت حکمت و عرفان است. پدرش حاج میرزا علی نقی از اجلّه علما و حکما بود وجد امجدش حاج ملارضا صاحب «مفتاح النبوة» در اثبات نبوت خاصه و «النظیم فی تفسیر القرآن العظیم» که هر دو مطبوع افتاده از فحول اساتید فن معقول است و شهرت حاج ملارضا از بابت رد هنری مارتن (H.Marti) تا به ممالک اروپا نیز رفته.»32

حاج ملا محمدرضا در وعظ و خطابه کم نظیر است بطوریکه اعتماد السلطنة گوید:

«ملا محمدرضا همدانی آنجا روضه می خواند. در حقیقت موعظه می کند. من نزدیک ندیده بودم الحق در این فن مثل ندارد. من دو واعظ دیدم یکی این و یکی در کلیسای مادلن پاریس.»33

در درک عظمت حکمی و عرفانی حاج محمدرضا همدانی همین بس است که برخی از شاگردان عارف الهی حاج محمد جعفر کبودر آهنگی34 (اعلی الله مقامه) پس ازدرک محضراستاد، به خدمت حاج محمدرضا رسیده اند.

«منوّر، اسمش میرزاالله ویردی از مریدان قطب العارفین حاج محمد جعفر کبودر آهنگی همدانی بود و مدتها در خدمت حاج محمدرضای همدانی با رضا قلیخان هدایت معاصر و یکدیگر را ملاقات کرده بودند. این رباعی از اوست:

منزلگه اسرار نهان کینه ماست ما گرچه خواهیم زما در مگذر


مهر ازلی در دل بی کینه ماست کان گنج خفی درون گنجینه ماست»35


«منظور، آقا محمد ابراهیم، مردی نیکو نهاد با صفات پسندیده و اخلاق ستوده اغلب اوقات در شیراز اقامت داشت، مدتی نیز در تهران بسر می برد. رضا قلیخان در ریاض العارفین آورده است:

«... در آن اوقات بخدمت جناب عارف همدانی حاج محمد جعفر همدانی رسید و ارادت گزید. پس از آن خدمت حاج محمدرضای همدانی را دریافت و در راه سلوک غرض، از معاصرین و با فقیرش کمال وداد و نهایت اتحاد است. در سنه 1254 وفات یافت. اشعار زیر از اوست:36

وقت آن رند لاابالی خوش نیست هرگز برهنه پایان را


که بجز دوست نیستش هوسی غمی از شحنه بیمی از عسسی


رباعی:

یارب بکمند عشق باشم کن یکباره ز اندیشه عقلم برهان


از دامن غیر خود تهی دستم کن و ز باده صاف عشق سرمستم کن


در پایان لازم است از حکیم متأله آقا میرزا حسن نوری اصفهانی فرزند آخوند ملاعلی نوری که مدتی در تهران بوده است یاد نماییم:

میرزا حسن نوری فرزند آخوند ملاعلی بن جمشید نوری اصفهانی از اکابر علما و حکما و فلاسفه از شاگردان پدر خود بوده، مدتی در کربلا سکونت داشته، ظاهرا از شاگردان سید ابراهیم قزوینی صاحب ضوابط بوده و به امر او نام فرزندش را عبدالحسین گذاشته است. بر برخی از کتب حکمت و معقول حواشی نگاشته است؛37 از جمله شرح بر اسفار اربعه است و در حاشیه بر سفرهای چهارگانه نظر خاصی دارد.38


میرزا حسن نوری از اساتید بنام حکمت در اصفهان بوده، سالیان درازی در آنجا بتدریس پرداخته است بطوریکه صاحب «تاریخ اصفهان» در باره اش آورده است:

«میرزا حسن اصفهانی حکیم خلف مرحوم ملا علی نوری که انوارش رخشندگی داده شاگردانی مانند ملاعبدالجواد حکیم خراسانی و ملاحیدر صباغ لنجانی و مرحوم جلوه اردستانی و ... هم در ایران از اشعه نورانی وی جلوه داده اند.»39

از شاگردان عالی وی حکیم متاله آقا علی مدرس زنوزی است که در دو دوره پنج ساله و سه ساله آنطوریکه صاحب «مدینه الادب» آورده است که:

«آقا علی مدرس پس از تحصیل «شوارق» و «شرح اشارات» خواجه نصیرالدین طوسی و «مبدأ و معاد» ملاصدرا، چون پدرش فرمان یافت به عتبات جهت تکمیل تحصیل رفته پس از چندی به تهران آمد و از آنجا به اصفهان رفت و در خدمت اساتید معقول خاصه میرزا حسن پسر بزرگ ملا علی نوری به تکمیل طبیعیات و الهیات پرداخت. پس از سه سال بدارالسلطنة قزوین شد و در نزد ملا آقای قزوینی که در علم حکمت بحری مواج بود مشغول تحصیل شد. پس از چندی باز به اصفهان رفته پنج سال تمام از مجلس درس میرزا حسن، استفاضه و استفاده کرده به تهران آمد و بساط تدریس بگسترد.»40

درباره هجرت حکیم الهی میرزا حسن نوری که در دوره صدارت میرزا آقا خان نوری رخ داده صاحب «الاثر و الاثار» می نویسد:

«خلف وافراشرف ملا علی نوری از فحول جامعین بین المنقول و المعقول بود. در صدارت عظمی میرزا آقا خان از اصفهان به تهران آمد و تشریفات فوق الوصف بدید. از جمله، میرزا آقا خان صدراعظم به یک نوبت هزار تومان تقدیم محضر آن دانشور حکمت پرور داشت.»41

از شاگردان دیگر حکیم متاله عبارتند از:

1- میرزای جلوه که بسیاری از مقدمات را در اصفهان نزد این حکیم تلمذ نموده است.42

2- ملا اسماعیل درکوشکی43 فرزند محمد جعفر حکیم فیلسوف متوفی در سال 1304 و از شاگردان ملااسماعیل واحد العین و دیگران نیز بوده است.

3- آقا محمد جاسبی که چندی در خدمت میرزا حسن نوری مراتب معقول را دریافته است.44

وی پس از نود و چهار سال عمر در سال 1305 ق وفات یافته در جاسب دفن شده است. و همانطوریکه آمد، حکیمان ذیل الذکر از شاگردان اویند:

4- حکیم موسس آقا علی مدرس زنوزی45

5- ملاعبدالجواد حکیم خراسانی از علماء و حکما و مدرسین حکمت در اصفهان شاگردملاعلی نوری متوفی 1281 ق.

6- ملا حیدر صباغ لنجانی

پس از شکر بی انتها خدای متعال را از خوانندگان محترم می خواهم تا عذر بنده را در استقصاء ناقص و تتبع ناتمام ببخشایند.


دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش


زین دلیریها که من در کنج خلوت می کنم


تهران از دو سده قبل آبستن حوادثی بوده که حاکی از فضای بهتری برای حکیمان و عارفان است.

حکیم الهی آقا میرزا محمد حسین، جامع علوم ریاضی، طبیعی، نجوم و حکمت بوده است.

حاج فاضل رازی تهرانی، ملامحمد هیوجی زنجانی، شیخ عبدالحسین رشتی و بیشتر اساتید طبقات تالی از شاگردان حکیم الهی آقا میرزا محمد حسین بوده اند.

1- ابتدای رساله ای در بعضی مسائل فلسفی از شیخ محمد حسین نجفی که در قرن سیزدهم هجری قمری به محمدشاه قاجار اهداء شده است. رجوع شود به فهرست نسخ خطی فارسی کتابخانه ملی جمهوری اسلامی، ج 1، ص 337.

2- بنابر قول «افضل التواریخ» در عصر حکمای اربعه هزار حکیم در تهران بوده است.

3- افضل التواریخ، غلامحسین افضل الملک بکوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدونیان، نشر تاریخ ایران، سال 1361، ص 106.

4- مقاله «مدارس قدیم تهران در عصر قاجار»، نورالله کسایی، مجله نامه فرهنگ ش 30 - ص 114 بنقل از یحیی دولت آبادی (م 1318 ش)، حیات یحیی، ج 1 ص 112.

5- الاثر و الاثار، اعتماد السلطنة، بخش علما و دانشمندان.

6- کیهان فرهنگی، سال دهم شماره 1 ص 6، استاد آشتیانی بنقل از مرحوم عصار (اعلی الله مقامه).

7- طرائق الحقایق ، ج 3 ، ص 509.

8- تذکره مدینه الادب، عبرت نائینی، چاپ کتابخانه مجلس شورای اسلامی ص 974.

9- مراجعه شود به قسمت اول مقاله آشنایی با حوزه فلسفی-عرفانی تهران، خردنامه صدرا شماره 13.

10- استاد صدوقی سها - تاریخ حکما و عرفا - ص 170.

11- طرائق الحقایق، ج 3، ص 509.

12- الاثر و الاثار، ص 246.

13- همان منبع.

14- خاطرات اعتماد السلطنه،پ چاپ امیرکبیر - ص 58.

15- الاثر و الاثار، ص 249.

16- الاثر و الاثار، ص 301.

17- شرح محجوبی برماثر، ص 775.

18- مرحوم قزوینی، مجله یادگار سال 3 شماره 5، و نیز مراجعه شود به تذکره مدینه الادب ص 698.

19- الاثر و الاثار ص 263.

20- مکارم الاثار، ج 3، ص 777.

21- الاثر و الاثار ص 301.

22- همان منبع.

23- ادوارد براون،«یکسال درمیان ایرانیان»،ترجمه ذبیح الله منصوری، انتشارات صفا، سال 71، ص 155.

24- منظور عرفا و حکمای الهی هستند که به وحدت و بساطت و تشکیک در مراتب وجود قائلند.

25- منظور جلوه حق است.

26- همان، ص 221 تا ص 229.

27- همان، ص 240.

28- الاثر و الاثار، بخش علماء و دانشمندان.

29- مقدمه کتاب کاشف الاسرار از مهدی طیب، چاپ موسسه خدمات فرهنگی رسا، ص 15 و 16.

30- الاثر و الاثار، بخش علما و دانشمندان.

31- مقدمه کاشف الاسرار، ص 17.

32- الاثر و الاثار، ص 301.

33- خاطرات اعتماد السلطنة، چاپ امیرکبیر ص 592 (13 محرم سال 1306 ق).

34- متوفی در سال 1239 ه . ق. مدفون در تکیه ملاباشی تبریز. صاحب رسائل گوناگون از جمله مرآت الحق، مراحل السالکین که نسخ خطی آن در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است.

36- همان منبع.

37- مهدوی مصلح الدین، تذکرة القبور، ص 264.

38- رجوع شود به اسفار اربعه، ج 1، ص 16 و 17: فی تحقیق الاسفار الاربعة السلوکیة و کیفیة انطباقها علی التی رتب المصنف کتابه علیها.

39- شیه جابری، تاریخ اصفهان، جلد سوم، ص 58.

40- تذکره مدینه الادب - ج 3 - ص 315.

41- الاثر و الاثار، ص 263.

42- افضل التواریخ، ص 107.

43- تذکرة القبور، ص 263.

44- تذکرة مدینه الادب، ج3، ص315 و مکارم الاثار حبیب آبادی، ج1،ص406.

45- مراجعه شودبه خردنامه صدراشماره 14، تحت عنوان فوق الذکر.


کتابخانه دیجیتالی تبیان